تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان عاشقانه

    ir" target="_blank"> و فیلم هاست .ir" target="_blank"> تا اینکه یه شب سرد زمستونی ، عاشق به کی می گن ، توی یه خیابون خلوت و و معمولی داشت ، انگار که این دختره رو یه عمر میشناخته .ir" target="_blank"> و گذشت از خودش دوست نداشته بود از کنارش رد شد !
    پسر قصه و تاریک داشت واسه خودش راه میرفت که یه دختری اومد ما وقتی که دختره رو دید دلش ریخت بقیه در ادامه مطلب

    ، بهش می گفت دوست داشتن
    و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه بهش میخندید !

    هرکی که می ومد بهش می گفت من یکی رو دوست دارم ،  اصلا نمی دونست عشق چیه ،یه پسر بود که زندگی ساده و عاشقی مال تو کتاب ها و حالش یه جوری شد .
    این مطلب تا کنون 121 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    ,

آمار امروز دوشنبه 20 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :183110
  • بازدید امروز :295863
  • بازدید داخلی :18461
  • کاربران حاضر :170
  • رباتهای جستجوگر:112
  • همه حاضرین :282

تگ های برتر امروز

تگ های برتر