خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان عاشقانه


    پسر : ضعیفه ! دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم !

    دختر : توباز گفتی ضعیفه ؟

    پسر : خب ، منزل بگم چطوره ؟

    دختر : وااااای . . . از دست تو !

    پسر : باشه ؛ باشه ببخشید ویکتوریا خوبه ؟

    دختر : اه . . . اصلاباهات قهرم !

    پسر : باشه بابا ، توعزیز منی ، خوب شد ؟ آشتی ؟

    دختر : آشتی ، راستی گفتی دلت چی شده بود ؟

    پسر : دلم ! آها یه کم می پیچه ! ازدیشب تاحالا !

    دختر : واقعا که !

    پسر : خب چیه ؟ نمیگم مریضم اصلا ، خوبه ؟

    دختر : لوووس !


    بقیه در ادامه مطلب


    این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دختر ,باشه ,
    داستان عاشقانه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده