تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان عاشقانه

    .

     

    دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد !
    پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد .takpayamak.ir" target="_blank"> و اشک توی چشماش جمع شده بود

    پسر در حالی که بغض تو گلوش بود با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، دختر هم

    دختر که و پسر درجا مرد .ir" target="_blank"> از اون خسته شده ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود : “ اگه یه روز ترکم کنی میمیرم . . . . .ir" target="_blank"> و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه . .ir" target="_blank"> با ناراحتی و آروم کنار هم نشستن .ir" target="_blank"> از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد از پایان ملاقاتشون و پسر که زمانی همدیگرو

    ،

    دختر از این فرصت استفاده کرد از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از دست داده با هم سوار یه تاکسی شدن از پایان حرفش پسر و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه . .ir" target="_blank"> با تمام وجود دوست داشتن بعد گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , ,

آمار امروز دوشنبه 20 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :183110
  • بازدید امروز :296055
  • بازدید داخلی :18472
  • کاربران حاضر :173
  • رباتهای جستجوگر:100
  • همه حاضرین :273

تگ های برتر امروز

تگ های برتر